تبليغاتX
دشمن مردم

دشمن مردم

نو از سنت پيرتر است، چون به تجربه‌اي مجهز است كه سنت از آن محروم است (فيلسوف به آتش‌كشيده، برونو)

درود


توجه: برخي دوستان لطف ميكنند و هنوز به همين آدرس سر ميزنند، اما از اين به بعد به اين آدرس برن ممنون ميشم!

(1)

سر اينكه اسلام چيه و مسلمان "واقعي" كيه و چه نسبتي بين محمد و خميني هست و اينجور صحبتها، بحثهاي زيادي با دوستان داشتم كه نميخوام تكرارش كنم، فقط اينجا در همين رابطه يه سوالي مطرح ميكنم:

جرج اورول در خاطرات كاتوليناش، ماجراي جالبي تعريف ميكنه: در بحبوبه‌ي جنگ داخلي اسپانيا، وقتي كه در جبهه جمهوري‌خواها، ميان استالينيست‌ها از طرفي و آنارشيستا و تروتسكيستا از طرف ديگه درگيري به شدت بالا ميگيره، جرج اورول به خاطر رابطه‌اش با تروتسكيستا از سوي پليس استالينيستي تحت تعقيب قرار ميگيره، يه روز صبح زود ساعت فكر كنم ساعت 4 و 5  صبح، پليس ميريزه اتاق اورول و همسرش در هتل. خود اورول نبوده و همسرش هم در تخت مشغول استراحت و خواب. اورول ميگه استالينيستها تمام اتاقش رو زير و رو و بالا و پايين ميكنن بلكه مدركي چيزي پيدا كنن. ولي جالبه كه به خاطر شرم و حياشون، اصلا كاري به تخت و همسر نيمه خواب نيمه بيدار اورول ندارن. خود اورول ميگه كه خيلي راحت امكانش بود كه زير تختش يه مسلسل مخفي باشه. خوب اين يعني اينكه تمام اون جستجو و بالا و پايين كردنا، از نظر پليسي و اصلا از نظر عقل يه بچه هفت ساله، بي‌معني و پوچ بوده. اين داستان رو اورول براي اين ميگه كه نشون بده اين اسپانيايا چه مردمان نيكي هستن. اورول حرف جالبي ميزنه: اينكه از اسپانيا خاطره بدي داره، ولي از اسپانياييا نه! (يه ماجراي بانمك ديگه هم داره كه براي كمك به يه دوستش در زندان، مجبور ميشه كه به يه افسر استالينيست بگه كه خودش هم با تروتسكيستا در يه گردان بوده، ولي اون افسر در بحبوبه بگير و ببند تروتسكيستا، احتمالا به خاطر شجاعت و رفاقتي كه اورل به خرج داده بوده، با يه دست دادن گرم، اجازه ميده اورول بره دنبال زندگيش)

حالا از قصه‌مون پرت نشيم! اينو گفتم كه بگم خدا وكيلي خودتون قضاوت كنين: فرض كنيم خدايي هست و محمد هم اخرين پيغمبرش و دو تايي نشستن اون بالا و دارن رفتار اين اسپانياياي ملحد استالينيست رو با رفتار وقيحانه اين ماموران امام زمان در هنگام گشتن خونه‌ها مقايسه ميكنن: به نظرتون از نظر اونا كي مسلمونتر مياد؟ من مطمئنم استالنيستاي ماخوذ به حيا:)


(2)

آينده نگري و زندگي با حساب و كتاب خاص اين روزا: اگه بگن (طيف ا.ن.) دو دو تا ده تا ميشه، عصباني ميشيم و به خاطر دروغ بزرگي كه گفتن فكر ميكنيم به ما توهين شده، اگه بگن (اصولگرايي ضدا.ن.، هاشمي و رضايي و ...) دو دو تا هشت تا آرامش خودمون رو حفظ ميكنيم و صبر ميكنيم ببينم اين هشت به سمت هفت ميل ميكنه يا نه تا بعدش موضع بگيريم، ولي اگه بگن (موسوي و كروبي و ...) دو دو تا شش تا، مجذوب صداقت طرف ميشيم و از خوشحالي جيغ ميكشيم!

اينجا جالبه خيلي! از اين به بعد اونجا!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:5  توسط پويا  | 

بوي خوش انقلاب!!

چند سال پيش اينو ميخوندم كه لوسين گلدمن در سال 1966 و 67 با مشاهده استقبال خاصي كه از تئاترهاي ژان ژنه ميشه، تونسته بوده تغيير فضاي اجتماعي و سياسي فرانسه رو حس كنه و يه جورايي انقلاب 68 رو پيشبيني كنه. خب در عيني كه به گلدمن كمي حسودي كردم، واقعا كيف كردم! اينكه آدم بتونه از يه سري نشانه‌هاي ظاهرا بي‌ربط و كم‌ربط يه پيش‌بيني از آينده ارائه بده.

خب، حدود شش ماه پيش بود كه در مطلبي تحت عنوان "بوي خوش انقلاب" من نوشته بودم:

"نمي‌خواهم زود احساسي شوم و بگويم قرار است به زودي اتفاقاتي بيفتد كه نه تنها اينطور نيست بلكه در واقع امر، هوا هنوز ناجوانمردانه سرد است.

حرفم چيز ديگري است! فكر مي‌كنم جو و احساسات بخشهايي از مردم دارد جدا عوض ميشود؛ اگر بخواهم صريحتر بگويم حس جديت و كار جمعي و فداكاري و هزينه دادن براي تغييرات جدي و در يك كلام حس "كار" و "همبستگي"، در بخشهاي خاصي از مردم در حال رشد است.  ... اگه دليل و مدرك بخواهيد مي‌شود چند مثال كوچك زد: اگر همين بغل يعني گوشه سمت چپ وبلاگ رو نگاه كنيد صحبتهاي يكي از معلمهاي فعال در كانون صنفي معلمان جالب توجه است، مثلا اينجا:

"وقتي نظمي قادر نيست ،رئيس دولت خود را وادار كند به قانون مصوّب مجلس (قانون نظام پرداخت هماهنگ) تمكين نمايد، برهم زدن چنين نظمي يك حركت عادلانه است. البته ممكن است اين حركت عادلانه به ظاهر شكست بخورد ، هم چنان كه در طول تاريخ ،مزدك و اسپارتاكوس و... شكست خوردند، اما حق‌طلبي و عدالت‌خواهي باقي مانده و خواهد ماند.""

و در كامنتدوني منتقدي نوشتم: "احساسات و عواطف بخشهايي از مردم در حال تغيير است؛ انچه من از نوشته هاي جناب عبدي و كمانگر و اتفاقاتي مثل مقاومت اصانلو مددي و ايجاد سنديكاي نيشكر هفت‌تپه متوجه شده‌ام اين است كه احساساتي مثل همبستگي، پايداري روي اصول، حركت بر مبناي وجدان و حق و حقوق طبيعي (و نه قانون پوسيده موجود)، احترام و بزرگداشت مبارزان گذشته (بهرنگي، خانعلي، عزتي و حتي مزدك و اسپارتاكوس!) ووو در حال رشد است. و نكته مهم اين است كه اين احساسات نه در تعدادي دانشجو و افراد روشنفكر خارج از محيط سخت زندگي، بلكه برعكس دقيقا در افراد و گروههاي در حال رشد است كه با پوست و گوشتشان قساوت و بي رحمي زندگي موجود را حس مي‌كنند."

خب! ديگه به لوسين گلدمن حسودي نميكنم!

البته نميخوام بگم اشتباه نداشتم: اولا اينكه فكر نميكردم به اين زودي همچين خبرايي بشه و بعدش هم اون موقع من نظرم اين بود كه چنين احساساتي صرفا در كارگران صنعتي و همچنين اقشار ضعيف (و شايد متوسط) طبقه متوسط (مثل معلما) در حال رشده، در حاليكه در جنبش و اعتراضات اخير، كارگران صنعتي تقريبا غائب بودند و در كنار اقشار ضعيف طبقه متوسط، اقشار متوسط و بالايي اين طبقه هم حضور فعال داشتند. البته در مورد كارگران صنعتي فكر ميكنم اگه صبر كنيم، خبرهاي خوب و بلكه عالي رو خواهيم شنيد. در هر حال انتظار اين رو نداشتم كه اقشار مرفه و متوسط طبقه متوسط رو هم اينجنين فعال در اعتراضاتا ببينيم. البته بايد صبر كرد و ديد در ادامه جنبش سبز به كدوم طرف ميره، اما من حس ميكنم به مرور جهت حركت اين باشه كه از وزن اقشار مرفه طبقه متوسط در جنبش كم باشه و اقشار متوسط و ضعيف بار بيشتري رو به دوش بكشن. بايد صبر كرد و ديد.

پ.ن. اعتماد به نفسم رفته بالا؛ تصميم گرفتم بزنم تو كار تعبير خواب و فال و كف بيني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 3:28  توسط پويا  | 

نگاه طبقاتي

با اينكه به مانند تمامي انتخاباتهاي قبلي،‌  در صف پرافتخار تحريميان بودم، ولي اين انتخابات تفاوت زيادي برايم داشت؛ تقريبا از همان اول به شدت وارد بحثهاي انتخاباتي شدم و يكي از مشغله‌هاي جدي‌ام اين شده بود كه شمال تا جنوب تهران را از جهت فضاي انتخاباتي‌اش بررسي كنم؛ از همه مهمتر اينكه با چند رايدهنده غيرحكومتي به احمدي‌نژاد كمي صحبت كردم و تا حدي فهميدم كه چرا انتخابشان چنين است.

در مورد اين مسئله، يعني اينكه چرا عده‌ي زيادي از اقشار پايين جامعه چهار سال پيش و حتي امسال (البته تا جايي كه من ديدم كمتر) به احمدي‌نژاد راي دادند، سعي ميكنم مفصلتر بنويسم، اما فعلا به اين حد بسنده ميكنم: يكي از توهمات باطلي كه در اقشار بالاي جامعه وجود دارد اين است كه اگر اقشار پاييني كاري را انجام ميدهند كه به نظر "نامعقول" ميآيد، علت اين است ساده، نادان و دچار فقر اطلاعاتي‌اند؛ براي مثال در همين قضيه راي دادن به موسوي يا احمدي‌نژاد اين توهم به شدت وجود داشت: فقط لازم است كه اطلاعات كافي در اختيار پاييني‌ها قرار گيرد تا آنها هم مثل بالايي‌ها به موسوي راي بدهند.

نمي‌خواهم منكر اين شوم كه در بعضي مسائل و از جمله مسائل سياسي، طبقات بالا به علل مختلفي مانند بهره‌مندي از وقت آزاد بيشتر و دسترسي به ابزارهاي نوين اطلاعاتي، اطلاعات بيشتري دارند و موسوي و احمدي‌نژاد را بيشتر ميشناسند، اما اطلاعات يك مسئله است و تحليل يك مسئله كاملا متفاوت ديگر. مطمئنا خيلي از تحريميها به اندازه بقيه، احمدي‌نژاد را مي‌شناختند ولي دليلي نميديدند كه به رقيبش راي دهند، همانطور كه موسوي‌چيها هم به اندازه كافي از ج.ا. و كارنامه سي ساله‌اش آگاه بودند، اما خط تحريم را در پيش نگرفتند.

حالا سوال اين است كه در صورتي كه اين تفاوت بهره‌مندي از منابع اطلاعاتي براي اقشار مختلف از بين رود يا حداقل كمتر شود، چه برخوردي با قضايا خواهند كرد؟ به همين مورد انتخابات برگرديم: با بالا رفتن اطلاعات اقشار پاييني و افشاي كامل احمدي‌نژاد و باندش، آنها چه برخوردي خواهند كرد؟ آيا به دنبال موسوي خواهند رفت يا انتخابات را تحريم خواهند كرد؟

خب سوال بسيار كلي است و جواب قاطع و دقيقي نميتوان داد، اما مي‌توان كمي شرايط را بالا و پايين كرد و سنجيد.

يكي از فاكتورهاي اصلي شركت يا عدم شركت در انتخابات، ارزيابي‌اي است كه ما از كانديداها و تفاوتهايشان داريم. برخلاف شعار معروف "انتخاب بد براي كنار زدن بدتر" و "هركسي به جز احمدي‌نژاد" كه حرفش اين است كه مهم نيست كه آن بد موردنظر چقدر بد است، دقيقا ميزان بد بودن آن بد و ميزان اختلافش با آن بدتر، نقش تعيين‌كننده‌اي در تشويق يا عدم تشويق افراد به شركت در انتخابات دارد. براي مثال اگر شوراي نگهبان تنها صلاحيت احمدي‌نژاد و رضايي را تعيين ميكرد، با اينكه براي همه مشخص بود كه رضايي از احمدي نژاد بهتر است، اما چون به نظر خيليها تفاوتشان زياد نمي‌رسيد، يقيناً موج سبزي شكل نميگرفت و ماجراها كاملا متفاوت ميشد.

خب اينجا اين سوال مطرح ميشود كه تفاوت موسوي و احمدي‌نژاد چقدر است؛ اما اگر بلافاصله قيد "براي طبقه و قشر خاصي" را مطرح نكنيم، به مسير كاملاً غلطي رفته‌ايم؛ بدين معنا كه شايد اين تفاوت براي يك كارخانه‌دار مدرن يا سينماگر يا استاد دانشگاه يك مقدار باشد و براي يك كارگر جنوب شهري يا روستانشيني در جايي پرت‌افتاده يك مقدار كاملا متفاوت (اينجا فرض ما اين است كه مشكل فقر اطلاعات وجود ندارد). به نظرم اين دو انتخابات اخير دقيقا همين را نشان داد: استدلالي كه در جايي خيلي راحت و قدرتمند ميتوانست ما را به راي دادن به موسوي ترغيب كند، در جاي ديگري كاملا بي‌معني و پوچ از آب درميامد. همانطور كه در پستم درباره تحريم انتخابات گفت، تفاوت موسوي (يا خاتمي) با احمدي‌نژاد براي طبقات پايين خيلي كمتر از همين تفاوت براي طبقات و اقشار بالاي جامعه‌مان است. اين نكته برايم وقتي كاملا روشن شد كه با چند نفر از محله‌اي قديمي در جنوب تهران صحبت كردم. برخلاف انتظارم، انتخابشان احمدي‌نژاد از طرفي يا موسوي يا كروبي از طرف ديگر نبود، آنها دقيقا ميان راي دادن به موسوي يا احمدي‌نژاد مردد بودند. وقتي هم با آنها از مشكلات چهار سال اخير صحبت ميكردم، به درستي به اين اشاره ميكردند كه خب قبلا هم اوضاع خيلي فرقي نداشته. اگر براي بعضيا، هشت سال رفسنجاني و به خصوص هشت سال خاتمي دوره‌اي بود كه به مرور وضعيتشان از جهاتي بهتر شده بوده، براي اكثريت مردم، اين سي سال، سي سالي بوده كه به طور مداوم وضعيتشان بدتر و بدتر شده.

خب خلاصه كنم: من به طور بالقوه گرايش تحريم و جستجوي آلترناتيويي به جز نظام حاكم را در طبقات پايين بسيار جدي‌تر ميبينم. البته منظورم اين نيست كه اين آلترناتيو لزوما سرخ و راديكال است، اتفاقا در وضعيت فعلي حسم اين است كه گرايش راست و به طور مشخص سلطنت‌طلبي در طبقات پايين و فكر كنم كل جامعه ما به شدت دست بالا را دارد؛ در هر حال اين طبقات نفرت و كينه بسيار شديدتري نسبت به كل نظام (و نه مانند بعضيها جناحي خاص از آن) دارند. فكر ميكنم دقيقا به همين دليل است كه احمدي‌نژاد به عنوان جزئئ‌ از بسته عوام‌فريبانه‌اش به كل دولتهاي پيش از خود حمله ميبرد و آنها را غيراسلامي و حامي دزدان و مافيا (بخوانيد طبقات بالا) مي‌نامد. البته احمدي نژاد به رجايي به عنوان سمبلي از يك جمهوري اسلامي رويايي و مستضعف‌پناه تكيه ميكند، اما فكر ميكنم براي اكثريت مردم اين رويا چندان جدي نباشد و زمانش كه برسد از روي جسد رجايي، به همراه كل رژيم به راحتي عبور كنند.

به حرفم اصلي‌مان برگرديم: اينكه براي بيشتر مردم تفاوت چنداني ميان احمدي‌نژاد و موسوي و كلا جناحهاي رژيم نيست. خب به عنوان حسن ختام به دو مطلب ارجاع دهم كه به نظرم به وضوح همين را نشان ميدهد:

اول: اطلاعيه تحريم (البته از موضع شرم و حياي حمايت نكردن از هيچ كانديدايي) سنديكاي شركت واحد (هرچند در واقع ديگر سنديكايي به معناي جدي وجود ندارد و اين را بايد نوشته چند سنديكايي سابق دانست) و دوم: نوشته يكي از دختران جنوب شهري كه با موج سبز همراه شده بود ولي تصميم گرفته بود راي ندهد (در صورت راي دادن هم به احمدي‌نژاد راي مي‌داد). نظرم قاطعانه اين است كه تحليلها و نگاه اين دختر به مراتب عميقتر از اكثريت قاطع آدمهاي روشنفكر و تحصيل‌كرده‌اي است كه به موسوي و كروبي راي دادند يا حتي انتخابات را تحريم كردند. نامه دردناكي است كه به نظر اينجانب (اگر جسارت نباشد) از نظر جامعه‌شناسانه و غير‌جامعه‌شناسانه، يك خطش مي‌ارزد به تمام نوشته‌ها و تحليل‌هاي مثلا تخصصي و عالمانه و دانشگاهي از موج سبز كه اين روزها زياد مي‌شنويم و مي‌خوانيم!

در كل بايد گفت: زنده‌باد تحليل طبقاتي:))))

پ.ن. سالها پيش جمله‌اي از يكي رهبران راديكال انقلاب فرانسه خوانده بودم كه "سه ساعت در صف نان ايستادن قانونگزار بهتري مي‌پروارند تا چهار سال در كنوانسيون (مجلس ملي فرانسه) بودن!" خب از جمله خوشم آمده بود ولي همين انتخابات اخير بود كه مرا به معنايش رساند. چند دقيقه صحبت كردن با ‌چند آدم عادي و اصلا همين نامه دخترخانم، دنيايي ذهنم را درباره درستي سياست تحريم روشن كرد!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:16  توسط پويا  | 

پيشبيني آينده: كودتاي نپخته آدمهاي كوتاه‌بين

در عمر اين وبلاگ، من دو پيشبيني مهم كردم كه حالا در پست بعدي ايشاالله درباره‌شون صحبت ميكنم؛ اما اينم سوميش:

بعد از كودتاي اخير، اين حس در خيليها ايجاد شده كه جمهوري اسلامي از طرفي به سمت كنار گذاشتن كامل همين انتخابات مضحك ميره و از طرف ديگه در داخلش هم به سمت يكدستي كامل و حاكميت خامنه‌اي و اين جناح سپاهي-اطلاعاتي احمدينژاد خواهد رفت. به عبارتي قراره از اين به جاي جمهوري اسلامي حكومت اسلامي يا خلافت اسلامي داشته باشيم. البته سابقه چنين تحليلي به همون ابتداي روي كار آمدن احمدي‌نژاد برميگرده؛ هرچند آن زمان تقريبا اين تصور بود كه پشت سر احمدي‌نژاد بخشي عمده جناح راست حاكميته و قراره از اين به بعد اين جناح متحدا قدرت كامل رو در دست داشته باشه. خلاصه اينكه عصر جديدي در حكومت جمهوري اسلامي آغاز شده!

اما من به شدت با اين تحليل مخالفم: اگه دوره چهار ساله احمدي‌نژاد رو نگاه كنيم، به نظرم خيلي واضح ميبينيم كه به مرور بخشهاي بيشتري از جناح راست به خاطر مسائل مختلفي از انحصارطلبي تا ضعف شديد مديريتي باند احمدي‌نژاد به مخالفت جدي و جديتر با اين گروه پرداختند. نمونه‌هاش كه زياده از شكلگيري گروهي داخل مجلس به رياست لاريجاني در مخالفت با دولت تا جدا شدن وزرا و افرادي از دولت و پيوستنشان به مخالفان (مثلا دانش جعفري يا چند تا از اقوام خود احمدي‌نژاد). سر انتخابات هم بخشهايي از همين جناح راست به موسوي يا رضايي پيوستند و بخشهاي بيشتري هم سكوت پيشه كردند.

انتخابات اخير ميتوانست به نقطه پاياني روند چند مدت اخير تبديل شود و احمدي‌نژاد رياست‌جمهوري را از دست بدهد، ولي چنين نشد و دولت به كمك رهبري و چند محفل قدرتمند، تقلب بزرگ را سازمان دادند. خب با توجه به اعتراضات وسيع مردم و نياز نظام به قوه نظامي سپاه و بسيج و كودتاچيان براي سركوب اين اعتراضات، طبيعيه كه در كوتاه‌مدت بخشهاي ضد‌احمدي‌نژاد داخل حاكميت سكوت كنند و به نوعي فضا براي ترك‌تازي كودتاچيان مهيا بشه، براي مثال با حمله به امثال لاريجاني و باهنر بخوان مجلس رو از چنگ مخالفاي دولت بيرون بكشن. خلاصه الان فضا به طور طبيعي تا حدي در دست كودتاچياست، اما به نظر من اين شرايط موقتي و شايد بسيار كوتاه باشد. هر چه بگذرد كليت نظام بيشتر مجبور است هزينه‌هاي داخلي و خارجي اين تقلب مسخره را بدهد و صرف همين واقعيت بهترين فرصت را در اختيار محافل قدرت داخل نظام ضداحمدي‌نژاد را با وي تسويه حساب كنند. مطمئنا اين محافل از اينكه مجبور شده‌اند براي مسئله‌اي نسبتا كوچك يعني ادامه رياست‌جمهوري مخالفشان به جاي آدم نسبتاً موجهي مثل موسوي چنين هزينه سنگيني بدهند به شدت ناراضي‌اند و دنبال فرصتي خواهند بود كه دامن خودشان را از اين ماجراي تقلب پاك كنند. فكر ميكنم به مرور ائتلاف گسترده‌اي از نيروهاي ضداحمدنژاد از مجلس و سازمان بازرسي گرفته تا آخوندهاي سنتي و حوزه علميه تا جناح چپ نظام شكل ميگيرد. البته مطمئنا احمدي‌نژاد و اطرافيانش آرام نخواهند نشست و سعي خواهند كودتايشان را پيش ببرند و آدمهاي بيشتري را حذف كنند،‌ اما تجربه چند ساله و عقل ميگويد كه در جنگهاي درازمدت و سياسي و مديريتي اين بخش چندان توانا نيست.

خلاصه اينكه به نظرم احمدي‌نژاد به مرور تبديل به چهره‌اي خواهد شد كه هر كسي و از جمله راستي‌هاي مخالفش سعي خواهند كرد با حمله به او براي خودشان اعتباري كسب كنند، يعني همان كاري كه موسوي در اين انتخابات كرد. فكر كنم بتوان رفتار چند وقت اخير آدمي مثل علي لاريجاني را اينگونه تفسير كرد. مطمئنا همين الان بخشهاي مهمي از حاكميت با توجه به رفتار پرهزينه باند احمدي‌ناد به شدت نگران آينده نظامشان هستند. فكر ميكنم حداقل فايده تجمع ميليوني مردم همين بوده كه بخش مهمي از حاكميت را نگران آينده كرده. تصور كنم به مرور چهره‌هايي مثل قاليباف و رضايي و لاريجاني قدرتمندتر شوند و همان بلايي سر احمدي‌نژاد بيايد كه سر خاتمي آمد: يعني به مرور تبديل به تداركچي شود. باز هم فكر ميكنم كه مخالفان احمدينژاد به مرور بتوانند اعتماد بخشهايي از مردم را هم جلب كنند و آن بخشهايي از جامعه كه همواره دنبال جناحي از حاكميت هستند، به نيت الهي دفع بدتر با انتخاب بد باز هم در انتخابات شركت كنند.

در يك كلام: در مبارزه دروني نظام ميان دو جناح موافق و مخالف احمدي‌نژاد، من شانس و قدرت مخالفان را بيشتر ميدانم، هرچند هر عاملي كه باعث شود نظام به نيروي نظامي‌اش احتياج بيشتري داشته باشد، ميتواند به كمك اراذل حاكم بيايد.

پ.ن. براي اينكه بتوان در زمان كوتاهتري ميزان درستي يا نادرستي اين پيشبيني را ارزيابي كرد، يكي پيشبيني كوچكتر بكنم:‌ اگر استدلال بالا درست باشد، محافل ضد‌احمدي‌نژاد درون حاكميت سعي خواهند كرد كه از گسترش ابعاد كودتاي فعلي تا حد امكان جلوگيري كنند. با توجه به نامه صد نماينده كه خواستار محاكمه شدن موسوي هستند و همچنين اخبار رسانه‌هاي احمدي نژاد، به نظر ميرسد كه اين جناح مايل است حمله بيشتري به موسوي كند. من فكر ميكنم همان جناحهاي ضداحمدينژاد به دلايل مختلف برابر چنين تلاشهايي خواهند ايستاد و با حمايت ضمني و حتي علني از موسوي سعي خواهند كرد محبوبيتي هم به دست آورند. نهايتا اينكه من فكر نميكنم كودتاچيان بتوانند اقدامي جدي عليه موسوي انجام دهند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:37  توسط پويا  | 

باز هم هفت تير!

امروز دوستداران موسوي در مسجد قبا و به ياد كشته‌شدگان هفتم تيرماه 60 مراسمي داشتند؛ ب همين مناسبت فرصت را مناسب ديدم كه براي دومين سال پياپي، سالروز هفتم تير را خدمت هم دوستاران آزادي تبريك عرض كنم! پارسال كه اين روز تبريك گفتم بعضي از دوستان در كامنتها ابراز ناراحتي كردند و كار مرا ترويج خشونت و آدمكشي دانستند، اما اميدوارم امسال و بعد از كودتاي اخير، حداقل تا حدي متوجه شده باشند كه چرا در آن زمان و بعد از كودتاي ج.ا. عليه آخرين دستاوردهاي انقلاب بهمن، تعداد بسيار بسيار زيادي از مردم از حادثه هفت تير و به هوا رفتن بخشي از كودتاچيان عميقا لذت بردند. اگر دوستان باز هم در شادي‌بخش بودن چنين حادثه‌اي شك دارند، فقط يك لحظه تصور كنند كه فردا بمبي منفجر شود و بخشي از سران اصلي كودتا روي هوا بروند، آيا كيف نخواهند كرد و آيا هنوز هم مسببان را تروريست و آدمكش خواهند خواند؟ 

پ.ن. خدا من رو بكشه با اين پست بي‌موقع و بي‌خاصيت! تازه بعد از ماجراهاي اخير بود كه فهميدم خيلي چيزا شرايطش كه مهيا بشه،‌  به سرعت پذيرفته ميشه. مثلا تا سه ماه قبل اگه سر ضرورت حركات فراتر از قانون و تجمعات خياباني و درگيري با سركوبگرا صحبت ميشد شايد خيليها بنا به آموزه‌هاي رايج اين دوره و زمونه به شدت نفيش ميكردن، اما موقعش كه شد همه چي عوض شد. اين بحث ترور و ... هم ماجراش همينه؛ الان كه اصلا زمينه‌اي براش نيست و اگرم باشه ضرره تا منفعت، طرح اينگونه بحثها فايده‌اي نداره. در هر حال من عذر ميخوام و از همه دوستان دعوت ميكنم كه اگه ميخوان اينجا چيزي بگن، در مورد حوادث اخير و تحليلشون و راهكارشون براي آينده و مسائلي از اين دست صحبت كنن، به نظرم كه واقعا ضروريه

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:29  توسط پويا  | 

و ني‌زن كه دائم مينوازد ني/راه خود را دارد اندر پيش

خب اتفاقاتي كه در فاصله پست قبلي (روز پيش از انتخابات) و اين پست افتاد، آن چنان غيرقابل پيش‌بيني و تاريخ‌ساز بود كه بايد به تفصيل درباره‌اش حرف زد. پيشنهاد خودم اين است كه اگر دوستان قديمي و جديد علاقه دارند، همانند گذشته‌هاي دور كه در فارومي (آخرينش فاروم گزاره) چنين بحثهاي را سر صبر پي ميگرفتيم، اين كار را بكنيم. اميدوارم دوستان حال و حوصله‌اش را داشته باشند، اما درباره انتخابات و حوادث بعدش فعلا يك مسئله را كه به نظرم بسيار بسيار مهم است، مطرح كنم.

در بحثهاي انتخاباتي و از جمله همين پست قبلي كه دعوت به تحريم بود، همواره يك نكته را به مدافعان شركت در انتخابات تاكيد ميكردم. يعني در مقابل تمام استدلالهايشان درباره عواقب شركت يا عدم شركت (مثلا ادامه رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد) بر اين تاكيد ميكردم كه با توجه به ساختار جمهوري اسلامي و جناحهاي درون آن، اگر ميخواهيم آينده‌اي داشته باشم، بايد مستقل شويم و هزينه‌هايش را هم بدهيم. يعني اصل اساسي سياست تحريم از نظر من، فرضا اين نبود كه آمار راي‌دهندگان را پايين بياوريم تا جمهوري اسلامي بي‌اعتبار شود و چيزهاي از اين دست، اصل سياست تحريم اين بود كه تجربه و يك شناخت اوليه از نظام جمهوري اسلامي، به ما اين را ميگويد كه تا زماني كه خودمان را از كليت نظام حاكم و تمام جناحهايش مستقل نكنيم و نهادهاي مستقل و در عين حال دموكراتيك خودمان را نسازيم، نبايد انتظار داشته باشيم كه روزي، حتي خيلي دور، در جامعه‌اي كه در آن حداقلهاي زندگي مدرن رعايت شود، زندگي كنيم. براي من راي دادن آنچنان خبط و اشتباه فاحشي نبود و نيست، آنچه واقعا مشكل‌ساز است، فكر پشت سر راي دادن و پشتيباني از يك جناح است كه دقيقا در تقابل با استقلال و هويت مستقل است؛ اينكه منتظر باشيم تحولات دروني نظام شرايط بهتري براي زندگي و فعاليتهاي ما فراهم كند. در مقابل، دوستاني كه قصد راي دادن داشتند، مدام بر تاثيراتي كه اين تحولات دروني نظام بر زندگي ما ميگذارد تاكيد داشتند و متوجه اين نكته كليدي نميشدند كه مستقل شدن بلاخره هزينه‌هايي هم دارد. ممكن بود راي ندادن باعث شود احمدي‌نژاد باز هم بر سر كار بماند و راي دادن يك فرد بهتر را بر سر كار بياورد؛ اين مسئله‌اي نيست كه كسي يا حداقل من بخواهم منكرش شوم. حرف من اما اين بود كه تجارب گذشته و منطق نظام جمهوري اسلامي اين را به روشني ميگويد كه تا وقتي براي طرد فرد و جناحي از نظام، توان خودمان را صرف تقويت فرد و جناحي ديگر بكنيم و بدينگونه كم يا بيش خودمان را وابسته به خواسته‌ها و توان آن فرد و جناح بكنيم، جامعه مدني مستقل شكل نخواهد گرفت. اگر كمي به تجارب تشكلهاي مستقلي در فضاي بعد از دو خرداد توجه ميشد، ضرورت اين استقلال راحتتر درك ميشد.

در هر حال، همانطور كه گفتم من با راي دادن مشكل خاصي ندارم  و به نظرم اشتباه فجيعي نميآيد، اما آن ايده و عملكرد وابسته (به يكي از جناحها) است كه واقعا دردسرزاست. اتفاقات بعد از انتخابات به نظرم اين را خوب نشان ميدهد:

خب تقلبي شد و مردم معترض شدند. براي نشان دادن اين اعتراض هم هيچ كم نگذاشته‌اند، جمعيت ميليوني آمد و از نثار خون و درگير شدن با وحشي‌ترين وحشي‌ها دريغ نكرد. اما وقتي مردم نهادها و تشكلهاي مستقل خود را ندارد و وقتي تمام يا قسمت اعظم فعاليت قبليشان راي جمع كردن براي يك كانديدا بوده، امروز هم ناچارند منتظر همان كانديدا و نيروهاي به نسبه سازمان‌يافته‌اش بشوند تا سرنوشت اعتراضات و فداكاريهايشان رقم بخورد. من واقعا خوشحالم كه موسوي و كروبي در قياس با خاتمي بسيار محكمتر در مقابل متقلبان و آدمكشان ايستاده‌اند و بلاخره توانسته‌ايم تا حدي اعتراض و قدرت و شجاعت و مدنيتمان را نشان دهيم، اما در هر حال اين واقعيت تاسف‌بار را نميتوان ناديده گرفت كه امروز سرنوشت تمام جانفشانيهاي مردم در جايي گرفته ميشود كه در واقع "خانه نظام" است. خب عاقبت ايده "فقط احمدي‌نژاد برود" بايد هم به اينجا ميرسيد كه امروز منتظر باشيم كه مثلا هاشمي رفسنجاني و چند آخوند در قم چه ميكنند، بلكه جنبش مردمي سرنوشت بهتري پيدا كند. (من با الله‌اكبر گفتن مشكلي ندارم، اما امروز برايم جالب است كه كساني كه تا همين چند وقت پيش تمام مشكلات ما را از اسلام ميديدند،‌ الله اكبرگويان و يا حسين‌گويان شده‌اند و اگر لازم هم بشود نماز هم ميخوانند. وابستگي انسان را به بد روزگاري مياندازد:))

خب مصالح نظام كه در واقع مصالح دشمنان اكثريت مردم است، امروز شاهرودي و قاليباف و محسن رضايي را به اينجا كشاند كه با متقلبان سازش كنند. پيشبيني‌اش خيلي سخت نيست كه دير يا زود جناحهاي ديگر نظام هم چنين كنند. مشكل شخصي هم با جناب موسوي يا كروبي ندارم و اميدوارم كه تسليم نشوند، اما دو راه بيشتر در جلوي روي چنين افرادي نيست: يا اينكه مانند خيليهاي ديگر سازش كنند يا اينكه كلاً قيد پايبندي به اين نظام ولايت فقيه و فصل‌الخطاب و نهادهاي قدرتش رو بزنند و بشوند يكي مثل ما خارج از اين نظام (مانند سازگارا و گنجي)!

خلاصه اينكه به نظرم اتفاقات اخير آن اصلي اساسي تحريم را به طرز قاطعانه‌اي پيش پاي ما گذاشته: يا استقلال و راه انداختن تشكلهاي مستقل و دموكراتيك يا كلا قيد سياست را زدن (ديگر آن راه بينابيني و ظاهرا معقول حمايت از يك جناح بر عليه جناح ديگر جذابيت خود را به شدت از دست خواهد داد). من فكر ميكنم و در واقع مطمئنم كه بعد از خاتمه يافتن اين دور از مبارزات و اعتراضات، عده بيشماري به سراغ گزينه دوم خواهند رفت، ولي در عين حال اميدوارم و به شدت اميدوارم كه تعداد خوبي هم جديتر به فكر راه اول بيفتند.

در خاتمه بد نيست كمي درباره اين راه اول بيشتر توضيح دهم تا سوء‌تفاهم نشود: مد نظرم صرفا اين نيست كه بايد تشكلها و جمعهاي وسيع و پرهياهويي مانند سنديكاي واحد يا كانون معلمان يا كمپين يك ميليون امضاء راه انداخت، البته كه اينها خوب هستند، اما در عين حال هر جمع كوچك و البته دموكراتيكي كه حول هر مسئله هرچقدرم هم كوچك كه شكل بگيرد ول در كارش جديت و تداوم و نظم داشته باشد، سنگ‌بناي جامعه مدني مستقل آينده ما خواهد شد. در پس اين روزهاي پرهياهو و ميليوني به نظرم روزهايي خواهد رسيد كه نيازمند صبوري و آرامش و كارهاي كوچك است. فكر كنم براي كورها هم ديگر مشخص شده باشد كه زمينه براي كار وجود دارد، تنها مشكل اين است كه چه كسي تن به كار خواهد داد، مسئله اين است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:39  توسط پويا  | 

چرا انتخابات را تحريم ميكنم؟

مقدمه: قصد داشتم تغيير مكان بدهم و جاي ديگه‌اي وبلاگنويسي رو ادامه بدم، تصميمم رو هم اعلام كردم. خب فرصتي بود كه ببينم چه تعدادي براشون مهمه من بنويسم. تا به حال سه دوست سارا، محسن و چوكل علاقه‌شون رو نشون دادن. راستش فكر كنم حداقل ده نفر خواننده علاقه‌مند براي هر وبلاگي جزء ضرورياته. افزون بر اين تا پيش از اين از اين دوستان كامنت و نظري نداشتم. البته نه كه فكر كنيد دارم از غصه هلاك ميشما! والا به دلايلي انتظارش رو حالا يه كم كمتر يا بيشتر داشتم. حالا نميدونم به خاطر خودپسنديه يا چيز ديگه، اما واقعيتش اينه كه فكر نميكنم اشكال تعداد خواننده كم از من باشه. اون روز اولي هم اسم وبلاگ رو گذاشتم "دشمن مردم" همچين چيزي تو ذهنم بود. بازم جهت ابراز خودپسندي بگم كه خدا رو شكر در چند سال اخير تاييدهاي خيلي خوب و كيفي‌اي گرفتم كه خيالم رو راحت كرده كه پرت نمينويسم!

برگرديم به حرف اصلي، والا من كمي خجالت ميكشم كه به اين سه دوستي كه ابراز علاقه كردن نوشته‌هام رو بخونن بگم كه ديگه نخواهم نوشت ولي با اين اوضاع ظاهرا چاره‌اي نيست. من همينطوريش هم خيلي انگيزه بالايي براي وبلاگنويسي نداشتم، تنها اميدم اين بود كه چند نفري پيدا بشن كه بشه باهاشون بحثهاي خوبي كرد. از اينم كه خبري نيست، چرا بنويسم باز؟ پس اين اعلاميه تحريمم رو بزارين به حساب خداحافظي من!

پ.ن. آقا من مي‌خوام بازم سر ادامه دادن يا ندادن وبلاگنويسي فكر كنم، ميشه؟:)

پس بريم سر وقت همون انتخابات خودمون؛ بحثش كه خيلي مفصله، ولي من سعي ميكنم خلاصه دلايلم رو براي تحريم بگم.

قبل از اينكه به انتخابات فردا نگاه كنيم، بهتره يه مروري داشته باشيم به تحولات بعد از دو خرداد. خب اون زمان دو جناح چپ و راست نظام در صحنه بودن. نماينده جناح راست ناطق‌نوري بود كه الان جزء ادمهاي ميانه‌رو محسوب ميشه. هنوز اثري از احمدي‌نژاد و آبادگران و سردارهاي سپاه نبود. اول ببينيم چي شد كه نقطه ثقل جناح راست از ميانه‌روها به تندروهايي چون احمدي‌نژاد چرخيد؟

احمدي‌نژاد در مناظره‌اش با كروبي به نكته خيلي مهم و جالبي اشاره كرد، يعني اونجا كه كروبي به اين اشاره كرد كه محصولي وزير چند صد ميليارد تومني داري، احمدي‌نژاد جواب داد زمان رفسنجاني و خاتمي بود كه طرف ميليارد تومني شد. اين به كنار اين روزها بحث قاچاق نفت توسط احمدي‌نژاد و ايادي زمان استانداري اردبيل و همينطور دزديهاي زمان شهرداريش مطرحه. كنار اينا بزارين اسكله‌هاي غيرمجاز دست سپاه و هزار تا چيز ديگه. نتيجه‌اش اينه: دقيقا زمان رفسنجاني و خاتمي بود كه تندروهاي راست روز به روز گردن‌كلفتر شدن و به اينجا رسيدن كه حتي به ميانه‌روهاي راست هم رحم نكنن. اما چرا و چطور اينطوري شد؟ خب بازم برگرديم به اون روزا و دهه هفتاد، ميبينيم كه اتفاقات و شورشها و غائله‌هاي زيادي در طي سالها رخ داد كه سپاه سركوبش كرد. حتي سر 18 تير، خاتمي و ديگران در شوراي امنيت ملي در نهايت دست به دامن سپاه و قرار ثارالله شدن تا سركوب بشه. اينم چيز عجيبي نيست. هر چي گذشت فاصله مردم يعني اكثريتشون و نظام بيشتر و بيشتر شد و نياز نظام به سپاه براي سركوب مردمي كه ديگه براي آب و نون هم مشكل داشتند بيشتر. يعني روند ميليتاريزه شدن حكومت در طي اين سالها هميشه مثبت بود. فكر كنم شكوري‌راد مشاركتي بود كه بعد از پيروزي احمدي‌نژاد گفته بود كه بايد اين اتفاق مي‌افتاد و نظام ديني رو كه به امثال اينها داشت ميداد. خب شكوري‌راد نگفته بود ولي ديني كه نظام به اينا داشت، همين بود كه سر هر مسئله كوچيك و درشتي اين سپاه بود كه نهايتا نظام رو از دست مردم عاصي و خشمگين نجات ميداد. براي همينم بود كه در تمام اين سالهاي رياست‌جمهوري رفسنجاني و خاتمي هيچكس درون نظام جرات نداشت كه كوچكترين افشاگري جدي‌اي درباره  امثال احمدي‌نژاد كنه (تهديدهاي خرم وزير راه خاتمي در افشا كردن سپاهيا يادتونه كه در روز استيضاح بدل به سكوت مطلق شد؟). به اينا بايد اين واقعيت رو هم اضافه كنيم كه اگه دزدي و كثافت‌كاريه بود همه نظام درش شريك بودن و اين بيشتر دست اصلاحطلبا رو در مقابله با راستي‌ها مي‌بست.

اما اين از تحولات در بالا، در پايين چه خبر بود؟ خب من اينجا كاري به يه اقليتي از جامعه‌مون يعني اقشار متوسط رو به بالا ندارم كه وضعشون حداقل از بعد اقتصادي در طي دوره رفسنجاني و خاتمي افتان و خيزان بهتر شد. اكثريت روز به روز بي‌پناه و بي پناهتر شدن. از يه طرف با تغييرات قانوني و اقتصادي اون حداقل حمايتهاي قانون كار هم ازشون سلب ميشد و از طرفي در موارد اندكي كه عده‌اي از اقشار پايين و كارگران دنبال اين رفتند كه با تاسيس نهادهاي مستقل خودشون از خودشون حمايت كنند، با سركوب آرام و گاها ناآرام دولت اصلاحات مواجه شدند. خب فكر كنم اينم روشن باشه كه شكاف طبقاتي روز به روز بيشتر شد و مردم -از مردم همين جنوب شهر تهران و حاشيه‌ها تا روستاهاي دور‌افتاده- روز به روز مستاصلتر و بي‌پناهتر و فقيرتر.

در چنين شرايطي بود كه پديده احمدي‌نژاد ظهور كرد. از طرفي عده‌اي از تندروترين و عقب‌افتاده‌ترين عناصر رژيم تونستند سكان هدايت جناح راست رو به دست بگيرند و از طرفي اكثريت مردمي كه از اصلاحات نااميد شده بودن، فقيرتر و بي‌پناهتر. همه‌چي براي عوام‌فريبي آماده بود:‌احمدي‌نژاد با حمله به كل دولتهاي قبلي و از همه شاخصتر هاشمي به اضافه يه مقدار بنده‌نوازي و صدقه‌پروري تونست حمايت تعداد زيادي آدم از همه جا رونده و مونده رو به دست بياره، آدمايي كه ديگه به اصلاح‌طلبا و اقشار مرفه و متوسط رو به بالا اعتماد نمي‌كنند و براشون چهره ساده‌زيست احمدي‌نژادي كه شاه‌دزد و مافيايي كه در طي اين سالها اونها رو به خاك سياه نشونده افشا ميكنه

چهار سال از احمدي‌نژاد گذشت، الان اوضاع چطوره؟ ميبينيم كه هنوزم احمدي‌نژاد در اقشار پايين نفوذ داره. خب براي مردم مستاصل، سياست خارجي و هاله نور و آزاديهاي مدني چندان مهم نيست؛ نه كه سركوب و خفقان و اصلا نظام رو دوست داشته باشن، بلكه مسئله اينا كه تمام اين مسائل براشون در درجه چندم اهميته. از نظر كارنامه اقتصادي و تورم و .. هم واقعيتش اينه كه براي اكثريت مردم احمدي‌نژاد و خاتمي و رفسنجاني تفاوت محسوسي ندارن اگه مسئله افزايش تورم و بيكاري و ... است كه خب در تمام اين سالها همچين مسائلي بوده و در واقع عاديه براشون. حمله احمدي‌نژاد به هاشمي و فهميدن اين واقعيت كه پشت موسوي هاشميه، خيلي از مردم مردد رو كه ميخواستن طرف موسوي برن،دوباره جذب احمدي‌نژاد كرد...

اينجا يه مقدار مطلب رو كوتاه ميكنم و سعي ميكنم خلاصه هم كه شده بگم چرا راي نمي‌دم:

ظاهرا موسوي رييس‌جمهور خواهد شد. حالا چه اينطور بشه و چه نه، بياييم فرض رو بگيريم كه بشه. چه خواهد شد؟ آيا روند فقيرتر شدن و بي‌پناه شدن مردم قطع ميشه؟ به نظرم تجربه اين سي ساله و به خصوص دوره خاتمي و مهمتر از همه اينا شناختي كه ما از توانايي مديريتي و علمي كل نظام داره به ما ميگه خير، مردم فقيرتر و بي‌پناهتر ميشن. از اون طرف آيا احمدي‌نژاد و اطرافيان و سپاه و بسيج به كلي از صحنه حذف خواهند شد يا ضربه خيلي مهمي خواهند خورد؟ بازم تجربه دو خرداد به ما ميگه خير! اتفاقن هر چي جلوتر بريم و اعتراض گروههاي مختلف مردم بيشتر، نياز نظام به سپاه و گردانهاي ضدشورش بيشتر خواهد شد. حالا بيايم انتخابات بعدي رو پيش‌بيني كنيم؟ فكر ميكنين از راي احمدي‌نژاد يا حتي يكي بدتر از اون كم خواهد شد؟ به نظرم خير! اتفاقن اين نبودن چهار ساله كلي كمك خواهد كرد كه احمدي‌نژاد و امثالهم بيشتر بتونن مظلوم‌نمايي و عوام‌فريبي كنن. با اين اوصاف هيچ معلوم نيست كه روي كار آمدن موسوي باعث بدبختي بيشتري برايمان نشود. ميشود حتي به طور معقولي فرض كرد كه اوضاع آشفته‌تر از اين شود و اعتراضات مختلفي مثل شورشها يا مبارزه نظامي امثال ريگي بيشتر شود. خب همه‌چيز براي زمينه منجي عوام‌فريبي كه با كودتا يا شبه‌كودتا نظام را از چنگال مافيا نجات ميدهد اماده ميشود. تصورش را بكنيد كه اين دفعه احمدي‌نژاد در مناظره به هاشمي حمله نكند، بلكه وي را دستگير و اعدام كند، خودتان حدس بزنيد كه چه محبوبيت وحشتناكي پيدا خواهد كرد! و باز هم خودتان حدس بزنيد كه در آن اوضاع چه بر سر جامعه‌ مدني بيچاره ما خواهد آمد! اون زمان ممكنه حتي ديگه انتخاباتي هم در كار نباشه و مايي كه دلمون رو به اين انتخابات و انتخاب بد و دفع بدتر بستيم  از غصه دق كنيم!

ممكن است بگوييد اين تنها يك سناريوست. من هم قبول دارم، اما منظورم اين بود: راي دادن و تقويت يك جناح معنيش اصلن اين نيست كه جناح ديگر نابود ميشود يا حتي ضربه جدي ميخورد. تجربه دو خرداد به ما بايد خوب نشون داده باشه كه اينطوري نيست. اما راي دادن نتيجه ديگري دارد: نشان ميدهد و ثابت مي‌كند كه هنوز به اين نظام وابسته هستيم و راه مستقلي نداريم. اما واقع امر اين است كه راه مستقل وجود دارد، يعني روپاي خود ايستادن و نهادهاي مستقل خود رو تشكيل دادن. همين تجربه چهار سال احمدي نژاد -شروع به كار كمپين زنان و سنديكاي نيشكر هفت‌تپه و اعتراضات پرشور سنديكاي واحد و كانون صنفي معلمان- نشان داد كه در سختترين شرايط هم مي‌توان مستقل بود. به نظرم اگر واقعا سرنوشت درازمدت كشورمان مهم است، حتي اگر به وضعيت اكثريت بي‌پناه و مستاصل جامعه‌مان هم فكر نمي‌كنيم، بايد سختي‌هاي كوتاه‌مدت مستقل شدن را بپذيريم و مقابل اين توهم اصلاح آرام آرام امور كشور با راي دادن بايستيم.

خب! مي‌دانم كه در باب تحريم خيلي  مسائل هنوز روشن نشده و بايد بحثهاي خيلي بيشتري كرد تا موضعم كاملا باز شود. اما فعلا در همين حد بسنده مي‌كنم. در يك خط نظرم اين است:

اگر برايتان سرنوشت اكثريت مردم و به تبع آن سرنوشت آينده كشورمان مهم است و اگر اين توان را داريد كه در تشكيل و رشد نهادهاي مستقل شركت كنيد يا حداقل به آن كمك كنيد، يعني اگر توان مستقل شدن را داريد،  در انتخابات شركت نكنيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 4:43  توسط پويا  | 

قاطر يا احمدي‌نژاد؟ (آخرين نوشته)

 

داشتم فكر ميكردم كه اگه شوراي نگهبان فقط صلاحيت دو كانديدا -يكي همين احمدينژاد خودمون و يكي هم يه قاطر- رو تاييد ميكرد چي ميشد؟
خب اگه بخوايم از همين استدلال بد و بدتر استفاده كنيم، بلاخره همه تاييد ميكنيم كه كه قاطر حيوان بي آزاريه، حداقلش اينه كه خيلي بي آزارتر از احمدي نژاده
خب پس اگه دو تا گزينه مون رو بزاريم تو معادله هميشه صادق بد و بدتر، قاطر موردنظر جايگاه پرافتخار بد رو اشغال خواهد كرد
فكر ميكنين اگه اينجوري ميشد قاطر داستانمون چقدر ميتونست راي جمع كنه؟ ميتونست انتخابات رو به مرحله دوم بكشونه؟ يا اصلا تو همون مرحله اول كار رو تموم ميكرد؟
حتما به اين مسئله هم توجه دارين كه قاطرمون بايد اختلاف آراش با احمدينژاد در حدي باشه كه تقلب هم كارساز نباشه
شما چه رنگي رو براي حمايت از قاطر پيشنهاد ميكنين؟ خاكستري خوبه به نظرتون؟:)ا

به اميد موفقيت در انتخابات پيشرو!ا

پ.ن. دارم وبلاگ جديد رو راه مي‌اندازم، حالا فعلا تا اون راه بيافته اين رو داشته باشين لطفا:)

پ.ن.2. اين آخرين پستم بود، به اميد موفقيت!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 5:15  توسط پويا  | 

ما رفتيم!


بلاخره تصميم گرفتم در جاي ديگري وبلاگ‌نويسي رو ادامه بدم، دوستاني كه احيانا علاقه دارند از آدرس جديد وبلاگم اطلاع داشته باشند، لطفا در كامنت‌ همين پست ايميلي، آدرسي چيزي بگذارند تا آدرس جديد را برايشان بفرستم.


با تشكر فراوان:)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:15  توسط پويا  | 

اي آفرين بر تيزبيني سياسي-امنيتي خودم:)

يك ماه قبل؛ پويا: اما در مورد سرنوشت ركسانا باهات موافق نیستم یا حداقل یه مقدار ازت خوشبینترم. به نظر این نامه احمدی نزاد درباره رکسانا صابری نشون میده که مسئله برای ج.ا. کارکرد تبلیغاتی -انتخاباتی و خارجی- داره و من واقعا امیدوارم خیلی زود و شاید دم انتخابات با این توجیه که رکسانا نفهمیده چه غلطی کرده (به قول خودش فقدان عنصر معنوی جرم) آزادش کنند. (كامنتهاي پست هوش اجتماعي-سياسي خود را محك بزنيد! (اباما سوتی میدهد!))

امروز: عبدالصمد خرمشاهي، وکيل مدافع رکسانا صابري، خبرنگار ايرانی آمريکايی که به اتهام جاسوسی برای آمريکا محکوم شده بود، از کاهش حکم موکل خود در دادگاه تجديدنظر خبرداد.

اين خبرنگار در روز 18 آوريل به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما به گفته آقای خرمشاهي، دادگاه تجديد نظر حکم او را به دو سال حبس تعليقی کاهش داد و به اين ترتيب خانم صابری "به زودی آزاد خواهد شد."

آقای خرمشاهی در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی طول مدت تعليق حکم را پنج سال عنوان کرد و گفت اين خبرنگار در اين مدت از فعاليت خبرنگاری در ايران محروم خواهد بود.

با اين حال وکيل خانم صابری گفت موکل او مانعی برای خروج از کشور نخواهد داشت. ادامه

پ.ن. اگر حالتان از خودستايي حقير به هم خورده، براي عوض كردن حال و هوا اين نقد فوق‌العاده يكي از فعالين كمپين را به همگرايي جنبش زنان براي طرح مطالبات در انتخابات بخوانيد. كلا نقد بر دو گونه است: گونه اول علي‌رغم تمام ضرباتش، جا را براي ادامه حيات طرف مورد انتقاد باز مي‌گذارد ولي گونه دوم چنين فضايي را باقي نمي‌گذارد. اين نقد خانم زهره اسدپور از نوع دوم است. 

پ.ن.2 كلا اين روزها مرتبا مطالب و نقدهايي را مي‌بينم كه دو ويژگي جالب دارند: اول اينكه نقدهايي ريشه‌اي يا ساده‌تر بگوييم راديكالند، و دومين نكته كه از اولي خيلي مهمتر است، اين است كه نويسندگان كساني هستند كه مستقيما درگير فعاليت عملي و پرخطر در جنبشهاي مدني هستند. با اين اوصاف انسان نمي‌تواند به آينده خوش‌بين نباشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:52  توسط پويا  |